طراحیها
یک بعد از ظهر بهاری، داشتیم از خانه مرتضی ممیز در کردان به سمت تهران برمیگشتیم. روز را با مرتضی و همسرش فیروزه گذرانده بودیم. خورشید آرام غروب میکرد. عباس با نیسان پاترول بژش رانندگی میکرد.
جاده باریک بود، از یک طرف کوه، از طرف دیگر رودخانه، و درختان کمی که منظره را با برگهای تازهشان نقطهگذاری کرده بودند. مدتی در سکوت رانندگی کردیم. آهسته میراند که آسان بود زیبایی طبیعت را ببینیم و لذت ببریم.
بالاخره سکوت را شکست و گفت: «میدانی بعد از مرگم بیشتر از همه دلم برای چه تنگ میشود؟ طبیعت!»
زیاد اهل باغبانی در خانهاش نبود. اگرچه کموبیش از چند درخت حیاطش مراقبت میکرد، اما بیشتر از طبیعت بیرون شهر لذت میبرد.
فرقی نمیکرد چه فصلی باشد؛ بهار، تابستان، پاییز، یا زمستان، بیوقفه رانندگی میکرد، حتی در برف سنگین، فقط برای گرفتن یک عکس از یک درخت تنها.
مدتی نجاری کار میکرد. صندوقها ساخت، کوچک و بزرگ. فکر میکنم همان زمانها بود که شروع به ساختن طراحیهای کوچک از طبیعت با مداد رنگی کرد. تقریباً اندازه A4 بودند. آنها را با صبر، وسواس، دقت و شور همیشگیاش خلق میکرد.
اما در ذهنش، عکاسی از طبیعت کمکم جای نقاشی را گرفت و بین فیلمهایش وقت بیشتری صرف عکاسی از طبیعت کرد. نقاشی طبیعت جای خود را به عکاسی از طبیعت داد.
به نوعی، طبیعت پناهگاه و ملجاء او بود.
— Farshid Mesghali
عکس: مینا زیواری